بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم
1 در 1 1، همانند بسیاری از مقوله ها و آرمان های دیگر انقلاب، متاسفانه از مسیر اصلی خود خارج شده است.
امروز این نکته قابل انکار نیست که ابتذال در سینما و تلویزیون و سایر بخش های هنری جامعه بیداد میکند.
اگر هنرمندانی هم باشند که هنوز درگیر چنین مسائلی نشده اند احتمالا به خاطر برخی مصلحت سنجی ها و سبک سنگین کردن ها و دودوتا چهارتا کردنهایی است که نزد خود انجام داده اند و به این نتیجه رسیده اند که فعلا مصلحت در به ظاهر انقلابی بودن است.
هنرمندان متعهدی هم که هم به انقلاب و هم به اسلام و ارزشهای آن پایبندند به جبر زمانه به حاشیه رانده شده اند و عملا مانند سابق مفید فایده و منشا اثر نیستند.
این ابتذال در همه بخش های هنری و غیرهنری کاملا ملموس و محسوس است.
در مقوله هنر اما به نظر می رسد دستهایی در کار است که ذائقه مخاطب را تغییر دهند وقتی ذائقه تغییر پیدا کرد عملا پافشاری بر آن ارزشهای سابق رنگ می بازد و جایگاهی نخواهد داشت.
ذائقه ای که به پیتزا و ساندویچ و فست فود عادت کرده محال است با آب گوشت و کله پاچه و آش رشته و هلیم ارضا شود.
ذائقه ای که به تتلو و ساسی مانکن عادت کرده محال است با شجریان و سراج و بنان و ... آرام شود.
گوش و ذائقه ای که به نت های گوشخراش و نچسب گیتار الکتریکی و درامز و.... عادت کرده محال است با نوای نی و سنتور و .... آرام شود.
دهان و ذائقه ای که به اسنک و مارشمالو و .... عادت کرده دیگر مزه نخود و کشمش و گندم شاهدانه مادربزرگ برایش طعم و مزه ای ندارد.
کودک و نوجوانی که به "فروزن"و "اتک آن تایتان " عادت کرده، دیگر با دیدن مسافر کوچولو و پسر شجاع و سمندون ، لذت نمی برد.
چشم ذائقه ای که به دیدن لباس های تنگ و چسبان و صورت های آرایش کرده و موهای رنگ شده بازیگران زن و شوخی های جنسی و رکیک زن و مرد عادت کرده ،محال است با دیدن صحنه های رشادت رزمندگان و غیرت ورزی مردان نسبت به حجاب زنان و... به آرامش برسد.
وقتی ذائقه تغییر کرد، کله پز محل ، مجبور است تابلوی سنتی و دو رنگ طباخی محل کارش را با تابلوی رنگارنگ پیتزا فروشی عوض کند تا مشتری جذب کند و اگر همچنان به ماندن در همان شغل طباخی اصرار ورزد در کوتاهترین زمان ممکن ورشکست شده و مجبور است کرکره مغازه خود را برای همیشه پایین بیاورد.
در بین هنرمندان کم نیستند هنرمندانی که به همین دلایل به حاشیه رفته اند.
برخی مجبور شدند تابلوی خود را با تابلوی جدید تعویض کنند و به اصطلاح نان به نرخ روز خور شوند.
برخی که انصاف و تعهد و غیرت داشته و پای اعتقاداتشان مانده اند مجبور شده اند کرکره مغازه را پایین بیاورند و هر از چند گاهی برای اینکه ببینند موش و مور و ملخ به مغازه حمله نکرده باشد کرکره را چند صباحی بالا می دهند و دوباره همان آش و همان کاسه.
برخی هم که به کل عطای این شغل را به لقایش بخشیده اند و دنبال شغل دیگری چون مسافرکشی و آهنگری و ... رفته اند.
غرض اینکه باید اعتراف کنیم ذایقه مخاطب را تغییر داده اند و با این وجود، پافشاری بر همان اصول و ارزشها بی معنی و بی فایده است.
اگر میخواهیم دوباره به همان اصول و ارزشها بر گردیم باید به فکر اصلاح ذایقه مخاطب باشیم.این کار اگر چه دشوار و زمان بر است اما غیرممکن نیست.
دلیل این ادعا این است که همین مخاطبی که ذایقه اش را تغییر داده اند و دیگر با گذشته خود ارضا نمی شود به همان گذشته ،به چشم نوستالژی نگاه میکند و وقتی به بهانه ای، بوی آب گوشت و هلیم و آش رشته به مشامش می رسد و یا صدای نقاره خانه امام رئوف علیه السلام را می شنود ناخودآگاه در وجود خود ولو برای چند لحظه ،حس نابی را تجربه می کند و زیر لب میگوید:یادش بخیر
کارگزاران فرهنگی جامعه و هنرمندان متعهد باید تا دیر نشده از این کورسوی امید ،نهایت استفاده را بکنند و تا کار از کار نگذشته آب رفته را به جوی برگردانند و جبران مافات کنند.
ای حکیم (سلیم) آب ز سرچشمه ببند
که چو پر شد نتوان بستن جوی
یا علی
برچسب:
نویسنده: ساحل رستگار